کتاب الکترونیکی «رویاهایی که رویا نیستند» | فصل 5

کتاب الکترونیکی «رویاهایی که رویا نیستند» | فصل 5

150,000 تومان
برای خرید یا مشاهده وضعیت دسترسی این محصول، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.

برای نوشتن تجربه‌ها یا تمرینات خود در بخش نظرات این محصول یا مطالعه نظرات سایر دوستان‌، روی دکمه زیر کلیک نمایید.

پنجمین فصل کتاب، به موضوع "ترس و ایمان" اختصاص دارد... ایمیل ها و نظرات بسیاری در این مدت از شما دریافت داشته ام که به شدت از فاصله زیادی که میان انتشار این فصل با فصل های قبلی افتاده است، گلایه می کنید و البته حق با شماست....

یک سالِ پیش تمام این کتاب را کاملا بازنویسی کردم اما پس از چهارمین فصل، احساس کردم که باید از انتشار فصل های بعدی جلوگیری شود... الان هم همان احساس، به من پیشنهاد داد نوشته های قبلی ام درباره این فصل را تماما حذف و جزئیاتی از داستانی را بگویم که خداوند در تنهایی آن شب در باغ، از "ترس و ایمان" به من آموخت...

چندین سال پیش، وقتی برای اولین بار تصمیم به نوشتن "کتاب رویاهایی که رویا نیستند"، گرفتم، به باغی در نقطه ای دور دست رفتم که جز من، آن باغ و خدا هیچ فرد دیگری آنجا نبود...

در اولین شب حضور در آن باغ اتفاقی برایم رخ داد که نمودِ کاملی از "ترس و ایمان" را به من آموخت... 

وقتی این جمله را می شنوم که می گویند:

"تجربه مهمترین پیامبرِ پروردگار است" یا اینکه "تجربه مهم تر از دانش است"، با ایمان آن را تأیید می کنم... زیرا تجربه این شب، تمامِ آنچه را از ترس و ایمان به درستی به من آموخت، که در هیچ کتابِ دیگری نمی توانستم بجویم...

این تجربه، مرا با ایمانی راسخ در وجودم آشنا ساخت که مبنایی برای جسارتم شده است... خیلی وقت ها از خود می پرسم: مهم ترین عاملی که بر تمام عوامل موفقیت من برتری دارد، چیست؟

و پاسخ فقط در این کلمه است "یکتاپرستی" همان چیزی که همواره ایمانی راسخ را به یادت می آورد که همه ترس ها، نگرانی ها، نتوانستن ها و هر چیزی که یک مانع برای احساس خوب داشتن است را برایت بی معنا می کند... و به تو جسارت اقدام را می دهد...

 

توضیحات محصول

در این فصل می آموزید که مهم ترین عاملی که ۹۰ درصد از افراد را مجبور به فراموش کردنِ رویاهای شان می کند، ترس ها و تردیدهای شان است...

برای همین است که افرادِ زیادی را می بینیم که:

نه از شغل اکنون شان لذت می برند، نه جرأت تغییرش را دارند

نه جاییکه زندگی می کنند را دوست دارند، نه به اندازه کافی برای مهاجرت اطمینان دارند

نه می خواهند اینجا باشند و نه می توانند آنجا باشند.

ترس ها و تردیدها میان این دو معلق نگاه مان می دارد و آنقدر با یادآوری خطراتی که شاید این رویا در کمینِ مان بگذارد، حواس ما را پرت می کند، تا محتاط باشیم و با فراموش کردن رویای مان، از شرِ حوادتِ ناخواسته، بگریزیم...

ناگهان آنهمه شور، هیجان و اشتیاقی که برای این رویا داشتیم، به یکباره محو می شود... یادمان می رود به خود قول داده بودیم هرگز متوقف نشویم...

یادمان می رود که آنچنان مصمم بودیم که هیچ چیز توانِ متوقف ساختن مان را نداشت.

اطراف مان را که نگاه می کنیم، می بینیم زندگیِ همه، به همین شکل است... هیچکس سرِ جایش نیست... هیچکس از شغلش، از عشقش، از شهرش، از اوضاعش راضی نیست اما  پذیرفته است که این هم جزئی از زندگی است...

پذیرفته است که اگر می خواهد در همین تعادل بماند، باید یاد بگیرد که نیروی عظیمِ درونی اش را ساکت نگاه دارد تا مبادا در مقابل ترس هایش بایستد و جسارتی در او پدید آورد که مجبورش کند همه چیز را تغییر دهد... مجبورش کند وارد ترس هایش شود و به یکباره نظمی را بر هم بزند که ترس هایش در طی این همه سال برای عاداتِ او ساخته است.

اینجاست که ما هم تصمیم می گیریم به چیزی عادت کنیم که، سالهاست همه آن را بعنوان قانونِ زندگی پذیرفته اند... آنها پذیرفته اند که قادر به تغییر سرنوشت شان نیستند.

البته این هم جزو قانونِ ایمان است که اجازه نمی دهد هم ایمان مان را حفظ کنیم، هم در برابر ترس هایمان، محافظه کار باشیم... هم ایمان داشته باشیم که به هدفمان می رسیم و هم برای روز مبادا، چیزی در آستین بگذاریم...

فایل‌های این محصول

این محصول شامل 1 فایل دانلودی است.

  • نسخه پی دی اف کتاب - ۲۷۳ کیلوبایت

لینک دانلود فقط بعد از فعال بودن دسترسی نمایش داده می‌شود.